ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1649

سفرنامه شاردن ( فارسى )

و گرچه لختى از گريستن باز ايستاد ، اما همچنان در دلش غوغا بود زيرا از يك سو غم فقدان شوهر ، و از دگر سو شادى پادشاهى يافتن پسرش شورش بزرگى در وجودش برانگيخته بود ، و چون اين هر دو هم اندازه و يكسان وجودش را تحت تأثير نهاده بود مدتى حالتش متعادل بود ، امّا به ناگاه دگربار غم فقدان شوهرش بر او چيره گشت . جامه بر تن دريد و خطاب به روان شوهرش گفت : چه شد كه به ناگاه روى از جهان برتافتى ، به فردوس برين پركشيدى و مرا به اندوهى جانگزاى سپردى ؟ بر من اين ستم بزرگ از چه روا داشتى ؟ اما وقتى به خاطر آورد و شنيد پسرش چند دقيقهء بعد در حالى كه كسوت پادشاهى بر تن آراسته بود به اندرون باز مىگردد از گريستن باز ايستاد ، برخاست ، رويش را به شستشو از اشك سترد . جامهء دريده از تن بيرون كرد و لباس ديگر بر اندام آراست و به صورت ملكهء مادر نمايان گرديد ، و او و زنان پسرش جملگى آمادهء ديدار پادشاه نو ، همان كس كه تا چند ساعت پيش همانند اسيران محكوم به زندگى كردن در زندان حرمسرا بود ، شدند . و همين كه خبر يافتند كه چند لحظه بعد شاه وارد اندرون مىشود همه به پيشبازش شتافتند . ملكهء مادر نخستين كس بود كه بر او سلام و تهنيت گفت و به نشان حرمتگزارى سه بار چنان تعظيم كرد كه سرش نزديك زمين رسيد . زنانش نيز جملگى چنين كردند . و در آخر ديگر كسانى كه حق حضور داشتند تعظيم و اظهار بندگى و فرمانبردارى كردند . من از آنچه پس از اين ديدار در اندرون گذشت هيچ خبر نيافتم زيرا ناشدنى است كسى بر اسرار حرمسراى سلطنتى كه چنان مىنمايد جايگاهى جدا از ديگر مكانهاست آگاه گردد ، زيرا جز معدودى زنان كه گفتگو كردن با ايشان به هيچ روى نمىتوان ، و خواجگان سياهى كه چون اژدها مىنمايند و جان كندن بر ايشان آسان‌تر از افشاى اسرار حرمسراست هيچ كس از آنچه در حرمسرا مىگذرد آگاه نيست . به سخن ديگر به زبان آوردن اين خواجگان چنان دشوار است كه رقص‌آموزى هنديان به ماران از آن آسان‌تر مىباشد . مقارن اين احوال نواى نقاره و ديگر آلات موسيقى همچنان از نقاره‌خانه بالاى عمارت واقع در انتهاى ميدان شاه به گوش مىرسيد ، و چون بر خلاف مرسوم افزون بر نيم يا سه ربع ساعت دوام يافت مايهء تعجّب كسانى كه آن صدا مايهء آشفتگى خوابشان شده بود گرديد . اما چون شب از نيمه گذشته بود و براى غالب آنان بيرون شدن از